ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

97

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بنويسند ، و نامه نوشتند . نظر همه آنان اين بود كه از حركت براى جنگ خوددارى شود تا ببينند كار فرزندان صلاح الدين و عموى ايشان به كجا خواهد كشيد . اتابك عز الدين و يارانش كه اين پاسخ را شنيدند ، نا اميد شدند . بعد ، مجاهد الدين ، پى در پى با عماد الدين ، صاحب سنجار ، نامه‌نگارى كرد و به او وعده مىداد و از او دلجوئى مينمود تا او را به سوى خود بكشاند . در حالى كه آنان سرگرم رد و بدل كردن پيك و پيام بودند ، نامه ملك عادل از منزلى نزديك دمشق رسيد . او تازه از دمشق به سوى شهرهاى خويش روانه شده بود . نامه وى حاكى از اين بود كه برادرش ، صلاح الدين ، بدرود زندگى گفته و فرمانروائى شهرهاى شام به پسر او ، ملك افضل ، رسيده و مردم نيز در فرمانبردارى از او اتفاق كرده‌اند . و او ( يعنى ملك عادل ) نيز اداره امور دولت ملك افضل را عهده‌دار است . ملك افضل وى را با سپاهى انبوه كه شماره آن بسيار است براى حمله به ماردين فرستاده زيرا شنيده كه فرمانرواى ماردين متعرض بعضى از قريه‌هائى شده كه تعلق به وى داشته است . ملك عادل در نامه خويش بسيارى از اين گونه سخنان نوشته بود . در موصل گمان بردند كه راست مىگويد و در سخن او